فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

160

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

ناگزير نكند زيرا معمولا جز گياهى - سبزى و شير و كمى ميوه نمىخورد . بعد از ناهار به دستور وى دو كتاب با صحافى و تذهيب اعلا به مجلس آوردند . يكى از اين كتابها حاوى تورات و زبور داود و ديگرى محتوى اناجيل اربعه ، سخنان حواريون و مكاتيب پولس رسول ، بود . اين دو كتاب به لهجهء عاميانهء گرجى و خط همان مردم نوشته شده بود . خط گرجيان با خط ارامنه و كلدانيها و عبرانيها فرق دارد و چون خط يونانى و لاتينى از چپ به راست نوشته مىشود ، بر خلاف خطوط عربى و فارسى و تركى كه مانند خط عبرى از راست به چپ نوشته مىشوند . سفير همچنين در شيراز به نوجوان پانزده شانزده ساله‌اى برخورد كه بديع الزمان نام داشت و پسر نور محمد خان ، پادشاه شاكاتائيس « 123 » بود كه سغديانى قديم است . اين پادشاه كه اتباعش شوريده بودند و مىخواستند ديگرى را كه بهيچ‌روى وارث تاج و تخت نبود به سلطنت بردارند - و بدين‌ترتيب از كشور خود رانده شده بود - از شاه عباس كه هم‌اكنون در ايران سلطنت مىكند درخواست كمك كرد . شاه عباس كه در آن تاريخ مليكار خان « 124 » پادشاه تاتارهاى ازبك را در شهر بلخ پايتخت قديم باكتريان در محاصره داشت بر تيره‌روزى نور محمد خان رحمت آورد و به منظور آنكه وى بتواند مقام پيشين خود را بدست آورد قسمتى از ايالت يا قلمرو وسيع خوارزم را كه پارت قديم باشد به دو واگذاشت . اما چون بعد از اين دلسوزى و تفقد نور محمد خان به جاى نگاهداشت آن قلمرو و پاسخ مثبت به شفقت شاه عباس خود را مالك الرقاب همهء آن ناحيه دانست شاه ايران ناگهان به دو حمله برد و خود و زن و دو فرزندش را - بند برپا - به شيراز آورد و به زندان انداخت . نور محمد خان و دو فرزندش كمى بعد در شيراز از دنيا رفتند و جز اين پسر ، بديع الزمان كه چند ماهى بعد از مرگ پدر به دنيا آمد و هم‌اكنون مادر ، همچون آخرين تسلىبخش دردهايش از وى نگاهدارى مىكند كسى

--> ( 123 ) Chacatais ( 124 ) Melichar - chan